تاریخ : یکشنبه 9 آذر 1393 | 11:51 ب.ظ | نویسنده : ماهور
میدانی...؟!اگر سه سال پیش در چنین روزی که داشتم حالت را میپرسیدم و تو فقط یک غریبه ی مجازی بودی خداوند درگوشم زمزمه میکرد "باور میکنی همین مرد روزی دنیایت خواهد شد؟!!"هرگز باور نمیکردم.....راهت دادم به دنیای واقعی ام و تو شدی مرد تمام روز و شب های من....این عشق چه ظلمیست که بر من روا میداری...ای سرو قامت من؟!

تاریخ : شنبه 8 آذر 1393 | 11:33 ق.ظ | نویسنده : ماهور
هركسی عاشق می شود ، دنبال نیمه ی گمشده ی خودش می گردد. بنابراین هركس عاشق است وقتی به معشوقش فكر می كند غمگین می شود.
مثل قدم گذاشتن به داخل اتاقی كه خاطراتت را در آن پیدا می كنی٬ این فقط یك احساس طبیعی است. تو كسی نیستی كه این احساس را كشف كرده ...
بنابراین سعی نكن امتیازش را به اسم خودت ثبت كنی٬ !
| کافکا در کرانه - هاروکی موراکامی |


تاریخ : پنجشنبه 8 خرداد 1393 | 09:04 ق.ظ | نویسنده : ماهور
سلام بالاخره برگشتم....چقدر شد؟! فکر کنم 1سال!یا شایدم بیشتر!همم؟! برگشتم ولی نه اون دختر شادم نه دیگه قلبم اونقدر آروم و مهربونه! بگذریم!مهم اینه که برگشتم!

تاریخ : جمعه 21 مهر 1391 | 06:46 ب.ظ | نویسنده : ماهور
نبودنت برایم کلیشه شده...
کمی کنارم بنشین...
حال دلم را بپرس...
این دل یخ زده ام با ذره ای از حرارت دستانت آب میشود...
تنها به راهی که رفته ای نگاه میکنم...
به ردپایت روی خاطرات سپیدم...
نگاه میکنم به رد اشکهایم...به روزهایی که بودی...
نگاه میکنم...........به جای خالی تو................


تاریخ : جمعه 3 شهریور 1391 | 12:50 ق.ظ | نویسنده : ماهور
زمین لرزه ای دنیایشان را لرزاند.....
عشقها خاک شدند.....
کودکان خاکستر.....
دلهای پر تپش زیر آوار دیگر نمیتپند.....
و این است آذربایجان امروز.......


تاریخ : دوشنبه 16 مرداد 1391 | 11:32 ق.ظ | نویسنده : ماهور
کاش دستهایت بودم....
شبها زیر سرت را پر میکردم...
و روزها نوازشی بودم برای اشکهای گرمت...




تاریخ : پنجشنبه 29 تیر 1391 | 10:38 ق.ظ | نویسنده : ماهور


تاریخ : پنجشنبه 25 خرداد 1391 | 03:49 ب.ظ | نویسنده : ماهور
دلم گرفته...به ایوان میروم و انگشتانم را بر پوست کشیده شب میکشم...
چراغهای رابطه تاریکند...کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد...
کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد...
پرواز را به خاطر بسپار...پرنده مردنی است...
فروغ فرخزاد



تاریخ : چهارشنبه 24 خرداد 1391 | 11:20 ق.ظ | نویسنده : ماهور
چه حس خوبیست تو را داشتن...
چه حس خوبیست کنار تو بودن...
همه چیزم برای توست...
عجب کابوسیست جدایی ام از تو...
هر شب میبینم مردی را که پشت به من در حرکت است...
مهربانم...مبادا رفتنت تعبیر این خواب شوم باشد...



تاریخ : دوشنبه 22 خرداد 1391 | 12:36 ب.ظ | نویسنده : ماهور
قدم زدن تنهایی را دوست دارم...
نسیمی خنک موهایم را نوازش میکند...
و من پریشان تر از همیشه میشوم...
اما هنوز کمبودیست که با تو رفع میشود...
اینجا فقط جای تو خالیست...تا دستانمان را در هم گره بزنیم...
من قدم زدن تنهایی را فقط با تو دوست دارم...
اصلا من تنهایی را با تو دوست دارم...



تاریخ : شنبه 13 خرداد 1391 | 12:14 ب.ظ | نویسنده : ماهور
همه خوش خوشانشان است...
اینجا فقط من تنها نشسته ام...
گاهی حسودیم میشود...
گاهی دلم برای خود قدیمی ام تنگ میشود...
دلم برای خنده های خودم لک زده...
گاهی دلتنگی امانم نمیدهد...
گلویم درد میکند...
روزهاست بغضم را  حبس کرده ام...
گلویم از همین بغض است که درد میکند...
اینبار میخواهم آزادش کتم...میدانم نه من،نه بغضم و نه گلویم طاقت این حبس ابد را ندارد...
برو...آزاد شو...چشمانم را دریا کن...



تاریخ : سه شنبه 9 خرداد 1391 | 01:18 ب.ظ | نویسنده : ماهور
یاد حرفهایش جانم را به آتش میکشد...
و روحم خون میگرید...
چشمهایم برای دیدارش بی پروا شده اند...
لبهایم نامش را میخوانند...
و بازوانم...آغوش او را میجویند...




تاریخ : شنبه 6 خرداد 1391 | 11:08 ق.ظ | نویسنده : ماهور
از کارتون توی یک اداره مدرن راضی نیستین؟

پس این چی؟

هنوز هم از گرسنگی مینالید؟


 
پس این چی...؟؟؟؟؟؟؟؟
 


 
 
از خواب توی تخت خواب سفتتون خسته شدین....؟؟؟؟؟
 
پس این چی....؟؟؟؟؟


 
 
 
از پیاده روی های روزانه تون خسته شدین....؟؟؟؟؟؟
 

 
پس این چی....؟؟؟؟؟؟



 
 
هنوز قدر محبت و مراقبت های والدینتون رو نمیدونین.....؟


 
پس این چی....؟؟؟؟؟؟


 
 
 
راحتی و آسایش باعث میشه وقت مطالعه خوابتون ببره.....؟

پس این چی....؟؟؟؟؟؟


 
 
آیا آرامش و لذت یک حمام گرم رو دارین و باز هم از زندگی مینالین.....؟؟؟؟


پس اینا چی.....؟؟؟؟؟؟
 


 
 
هنوز هم از اینکه دستاتون وقتی ظرفای خودتون رو میشورین آسیب ببینه نگران هستین...؟؟؟؟


 
پس دستای کوچیک این چی....؟؟؟؟؟؟


 
 
Louis Vuitton کافی نیست؟ مارک های جدید تر میخواین؟
 

 
پس این چی.....؟؟؟؟؟؟


 
 
 
از بازی های تکراری خسته شدین......؟؟؟؟؟؟;
 

پس این چی....؟؟؟؟؟؟

 
 
و.....کار دیگه ای برای انجام دادن ندارین؟؟؟!!!!




پس اینا چی.....؟؟؟؟؟؟؟؟

 

همیشه به یاد داشته باش:
وقتی از وضعیت زندگیت شکایت میکنی،مردمانی هستن که برای داشتن زندگی مثل زندگی تو و بودن به جای تو هرکاری حاضرن بکنن....
همچنین وقتی از وضع غذات شکایت میکنی، انسان هایی هستن که از نداشتن تکه نانی میمیرند....
پس....

از آنچه هستی شادمان باش....

و به خاطر آنچه داری شکرگذار.....



تاریخ : شنبه 6 خرداد 1391 | 11:03 ق.ظ | نویسنده : ماهور
باز هم که گم و گور شده ای...
گویی حوصله ی مرا هم نداری...
من چه کنم ...
که جز تو حوصله ی کَس دیگری را ندارم...
     
 


تاریخ : چهارشنبه 3 خرداد 1391 | 09:46 ق.ظ | نویسنده : ماهور
نداشتن تو یعنی اینکه دیگری تو را دارد...
نمیدانم...نداشتنت سخت تر است یا...
تحمل اینکه دیگری تو را داشته باشد...

S A L I J O O N


تعداد کل صفحات : 3 ::      1   2   3  

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic